تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 3439

مساهمون:

ص٣٤٣٩
دل آل نبى را كرده‌اى خون * تو را اين كج‌مدارى تا كى و چون « موافق » بس كن اين افغان و ماتم * سخن كوتاه كن و اللّه اعلم گر اين‌سان گفته گر لب برندوزى * جهانى را از اين ماتم بسوزى

در ره عشق

حلقه تا بر سر زلف تو گلندام افتاد * هيچ دل نيست مگر آنكه در اين دام افتاد در ازل پرده ميان من و معشوق نبود * در تعيّن شدم و كار به پيغام افتاد سر برآرم به جنون جامه به تن چاك زنم * پرده‌پوشى چه كنم طشت من از بام افتاد در ره عشق ، سلامت همه در رنج و بلاست * كام آن راست كه دلخسته و ناكام افتاد مستى ما بود از گردش چشم ساقى * سروكار دگران است كه با جام افتاد