به پاسخ زينبش سر بر قدم بود * كه اى عالم ز جودت گشته موجود
تو آگاهى ز پنهان و پديدار * كه ما را نيست تقصيرى در اين كار
چو مىكردى طلب يارى ز ياران * همه بوديم از غم اشك باران
كه ناگه از درون گاهواره * علىّ اصغرت آن شيرخواره
ز ناى حق به گوشش آمد آواز * چو مرغ از آشيان بنمود پرواز
پى سر باختن خود را بياراست * به پاى مردى از گهواره برخاست
به خويشش خواند شاه و روبرو شد * حبابى باز در دريا فروشد
بديد از جام عشقش مست و مدهوش * گرفتش بهتر از جان اندر آغوش
به صورت آب را كرد او بهانه * سوى كوى شهادت شد روانه
همىمىكرد با معبود خود راز * كه اى آگه ز انجام و ز آغاز
مرا باقى جز اين يكتا گهر نيست * كه جز سوداى تو هيچش به سر نيست
ز تو هرگونه آيد جلوه و ناز * مرا باشد نياز و عجز دمساز
وفا را تا به منزل رهسپارم * مگر باشد كه كام جان برآرم
به چشمم جز فروغت جلوهگر نيست * ز هستى يك سر مويم خبر نيست
ز اسماء و صفات و محو و اثبات * شدم وارسته چون شد جلوهء ذات
تركت الخلق طرّا فى هواكا * و أيتمت العيال لكى اراكا
چو وارد اندر آن دشت بلا شد * همه محو جمال كبريا شد
برآورد از بغل آن شيرخواره * به عرش حق عيان شد گوشواره
به دوش شاه اصغر شد نمايان * عطارد شد عيان با مهر تابان
برآورد از دل پردرد فرياد * كه اى كافردلان تا چند بيداد
من ار در زعمتان هستم گنهكار * نباشد كودكان را با گنهكار
نبينيد از عطش چون در گداز است * چو ماهى گه به شيب و گه فراز است
چو سنبل از عطش در تاب رفته * ز خشكى نرگسش در خواب رفته
به پاسخ حرمله آن شوم بدبخت * كشيدش بر سر زانو كمان سخت
خدنگى زان سپاه شوم سر زد * كه آتش شاه دين را بر جگر زد
سرش افتاد سر را بر سر دوش * كه پيكانش بريد از گوش تا گوش
فلك با اهل حق بيداد تا چند * روان مصطفى ناشاد تا چند
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 3438
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٣٤٣٨