بىتو نقشى بود هستى
چون تو موجى بىقرار اى عشق ! در عالم نبود * هفت دريا ، پيش توفان تو جز شبنم نبود
از قلمفرسايى تقدير ، بر لوح وجود * نامت آن روزى رقم مىخورد ، كاين عالم نبود
در ازل وقتى كه مىبستند طرح آدمى * جوهرى جز تو سرشته با گل آدم نبود
اى تو ، آن بار نخستين امانت كاسمان * جز به زير جرم سنگين تو پشتش خم نبود
پيش از آنكه سر برآرد آفتابت از عدم * چيره بر هستى ، سراسر جز شبى مظلم نبود
كس ، نصيب جنّت و دوزخ نمىداند ، ولى * گر به دوزخ هم تو مىبودى ، ز جنّت كم نبود
آن گل سرخى كه من بازت گرفتم از نسيم * معنى اينكه ، بىتو غير از باد در دستم نبود
بىتو نقشى بود هستى ، تيره و خاكسترى * وين طلاييها و آبيها ، در او مدغم نبود
گر نبودى در ميان اين كويريها ، دلم * واحهاى - گيرم كف دستى - چنين خرّم نبود
پيش از اين هم ، دانمت گفتن كه پيش از بودنت * گر ، به دلها غم نبود اى عشق ! شادى هم نبود
همينم
نه فرشتهام ، نه شيطان ، كيم و چيم ؟ همينم ! * نه ز بادم و نه ز آتش ، كه نوادهء زمينم !
منم و چراغ خردى كه بميرد از نسيمى * نه سپيدهدم به دستم ، نه ستاره بر جبينم
منم و رداى تنگى كه بهجز « من » اش نگنجد * نه فلك بر آستانم ، نه خدا در آستينم
نه حق حقم ، نه ناحق ، نه بدم نه خوب مطلق * سيه و سپيدم : ابلق ! كه به نيك و بد عجينم
نه برانمش ، نه دربر ، كشمش ، غم است ديگر ! * چه بگويم از حريفى كه مناش نمىگزينم ؟
نزنم نمك به زخمى كه هميشگيست بارى * كه نه خستهء نخستين ، نه خراب آخرينم
تب بوسهايم از آن لب ، به غنيمت است امشب * كه نه آگهم كه فردا ، چه نشسته در كمينم