است .
نمونههاى زير از شعر اوست :
با دستهاى عشق
صبح است و گل در آينه بيدار مىشود * خورشيد در نگاه تو ، تكرار مىشود
مردى كه روى سينهء عشق تو خفته بود * با دستهاى عشق تو ، بيدار مىشود
پر مىكنى پيالهء من از عصير و باز * جانم پر از عصارهء ايثار مىشود
در كارش از تو ، اين همه باور ستودنيست * اينجا كه عشق ، اين همه انكار مىشود
تا باد ، دست غارت عشقت گشاده باد * وقتى غمم به سينه تلنبار مىشود
در بازى مداوم انگشتهاى تو * تكثير مىشود گل و ، بسيار مىشود
خورشيد نيز مىشكند در نگاه تو * وقتى كه آن ستاره پديدار مىشود
حس مىكنم بهار تو را ، در خزان تو * گاهى كه بوسههاى تو ، رگبار مىشود
تا بار « من » گران ننشيند به دوش تو * از هرچه غير توست ، سبكبار مىشود
به روز معجزه
شبم به نيمه رسيد و صداى او نرسيد * حريف صحبتم امشب به گفتگو نرسيد
نسيم و سيم ، عقيماند از اميد و نويد * كه آن صداى خوش ، امشب ز هيچ سو نرسيد
نداى زنگ نمىخواندم به گفت و شنود * چه شد كه ديگرم آن پيك مژدهگو نرسيد ؟
به نيمهراه شكفتن ، دريغ از آن غنچه * كه گل نگشته خزان شد ، به رنگ و بو نرسيد
به موج پرزدنش ، مىتپد دلم ، كز اوج * پرندهوار من امشب چرا فرونرسيد
درخت وسوسه بارآورى نكرد ، مگر ؟ * كه دستهاى من امشب به سيم او نرسيد
صداى جارى غمخوارىاش كه روح مرا * به آب زمزمه مىداد شستشو نرسيد
دوباره مىكشدم دل به دوزخآشامى * كه آن فرشته صداى بهشت خو نرسيد
بسا شبا كه به ديدار دور رفت ، دلم * پرندهوار و ، به ديدار روبهرو نرسيد
چنان به خيرهسرى بست بغض راه نفس * كه گريههاى من از سينه تا گلو نرسيد
دلم به سنگ هزار و يكم شكست آخر * هزار بارم اگر سنگ بر سبو نرسيد
به روز معجزه ، گل داد ، نى . ولى افسوس * شب شكفتنت اى باغ آرزو ! نرسيد