درون اشك
چه بد كردم كه كردم آشنايى * بريدن به ز ياران ريايى
چو شمعى سخت مىسوزم به راهش * چرا اينسان كند از ما جدايى
ندارم گوهرى جز اشك ديده * كه افزون است آن در پربهايى
به شب در آسمان دامن من * درخشان است اندر روشنايى
ز پاكى پاكتر از اشك گشتم * كه اشكم كرد جانا رهنمايى
درون اشك خود ديدم رخ يار * كه مىخنديد بر اين بىنوايى
به آتشگاه دل بين آتش عشق * كه افزوده همى در خودنمايى
نرو جانا كه جانم رفت از تن * نه بر من سهل باشد اين جدايى
پژمردهء تقدير
ما رهبر ارباب وفاييم ، كه بوديم * از خدعه و نيرنگ جداييم ، كه بوديم
بىپا و سر اندر طلب دوست دويديم * اندر ره او بىسروپاييم ، كه بوديم
سر تا به قدم يار و ز يار از چه جداييم * ما بندهء مردان خداييم ، كه بوديم
نشكفته گل گلشن گلزار وجوديم * پژمرده ز تقدير و قضاييم ، كه بوديم
گر طالب آتشكدهاى سينهء ما بين * آتشكده از عشق شماييم ، كه بوديم
غم نيست اگر زار كشى يا بنوازى * جانا به رضاى تو رضاييم ، كه بوديم
آهو و صيّاد
الهى دلبران دلشاد باشيد * دل آهووشان صيّاد باشيد
كتاب عشق پر از نامتان باد * چو شيرين در دل فرهاد باشيد