نى در حريم مسجد و نى در مقام دير * از قيل و قال زاهد و راهب نشانه نيست
پرواز شرق و غرب نمودن ز ابلهيست * دانا رهى رود كه در آن دام و دانه نيست
« خير الامور اوسطها » گفتهء نبيست * در خطّ مستقيم امامت بهانه نيست
جان را به ياد نام خدا زنده كن « كريم » * دلهاى آرميده به چنگ و چغانه نيست
اميد بهاران
در نهانخانهء دل نقش و نگاران دارم * گل خزان ديده ، من امّيد بهاران دارم
نغمهء بلبل و پرواى زمستان يكسو * همنفس با گل و غوغاى هزاران دارم
طاير بىپروبالم من و در حسرت اوج * ديده بر بام فلك ليل و نهاران دارم
پير اقبال به ساز آيد اگر با دف و چنگ * مقدم بخت جوان را چه نثاران دارم
ساغر از باده تهى مانده و در كاسهء صبر * ژالهء صبحدم لاله عذاران دارم
چه كنم گر نكنم بندگى خواجهء عقل * عشق را برحذر از بوس و كناران دارم
رس به داد دلم اى ساقى مستغنى طبع * كه شكايت برت از بادهگساران دارم
شاد باد آن كه به ياد دل شيدايى ماست * كز غمش ديده به يك نقطه نظاران دارم
گفته در گلشن جان بيم خزان است « كريم » * ليك اندر دلت امّيد بهاران دارم
دست تولّا
بىگل رويت مباد ، چهرهء خندان ما * بىغم عشقت مباد ، ديدهء گريان ما
جان به نثار تو باد ، ديده خمار تو باد * كنج خرابات و دير ، جان تو و جان ما
چاه زنخدان شده ، دامگه عقل و دين * طرّهء گيسوى دوست ، حلقهء زندان ما
جان شده بىبرگ و بار ، طاير دل بىقرار * بىمى نابت مباد ، ساغر و پيمان ما
بيدل و دلدادهايم ، بنده و آزادهايم * شيوه وارستگى ، پيشه مردان ما
كورى چشم رقيب ، هست به فرّ حبيب * گرمى بازار حسن ، يوسف كنعان ما
باد سر عجب را ، بادهء بىغش برد * بار خدايا مگر ، اين صله از خوان ما
اى به تو ما ميهمان ، وى ز تو اندر امان * محو ريا كن تو از ، ظاهر و پنهان ما
دست تولّا « كريم » ، در كف پاكان خوش است * گاه گذر بايدت ، مجلس رندان ما