اشك اختران
شبها ستارگان فلك گريه مىكنند * بر رفتگان خواب ابد ، در درون خاك
بر ما فسانههاى كهن بازگو كنند * ز اسرار جاودانى آن اختران پاك
* * شبها ستارگان فلك گريه مىكنند * تا شستشو دهند ز گيتى گناه را
غم مىكشد زبانه و سر مىزند ز دل * بندد به سينه شعله آن راه آه را
* * شبها ستارگان فلك گريه مىكنند * بر بخت ما كه ساخت سيه سرنوشت را
شادى گريخت از دل و غم جاى آن گرفت * زان پس فروختيم به دوزخ بهشت را
* * شبها ستارگان فلك گريه مىكنند * بر عمر رفتهاى كه چو باد صبا گذشت
اشكم ز ديده ريخت چو اشك ستارگان * از آن گذشت بار غمى بر دلم نشست
مرغ اسير
من آن پربسته مرغ لامكانم * كه بركندند از بن آشيانم
چو اندر دام عشق ناتوانم * مزن سنگ از جفا ديگر به جانم
بهار آغاز شد ، گلها شكفتند * به جاى گل قفس شد سايبانم
كجا رفتند مرغان خوشالحان * كه مرغى نيست ديگر همزبانم
اسيرم من چو از بيداد صيّاد * نپرسيد از حديث گلستانم
شود آگاه روزى از دل من * كه باقى نيست غير از استخوانم
غم هجر
منظور من از ديدن مه روى تو باشد * محراب دعايم خم ابروى تو باشد
ديوانه شدم از غم هجران تو اى يار * زنجير من آن حلقهء گيسوى تو باشد
در هر چمنى صحبت زيبايى سرو است * سروم به چمن قامت دلجوى تو باشد
گر فتنهء چشم تو مرا كشت عجب نيست * عاشقكشى و فتنهگرى خوى تو باشد
بشكست دلم را ، تو خدايا مددى كن * چون دل شكنم بندهء مهروى تو باشد