تقديم به اهالى شريف تفت
در وصف شهرستان تفت
تفت بس زيبا بود گويى كه بىهمتاستى * سبز و خرّم چون زمرد گوهر يكتاستى
لالهها دارد بسى خونين به گلزار وطن * هركجا پا مىنهى در يادشان غوغاستى
در جوانمردى ابنايش مرا افسانههاست * مردمش را در حقيقت همتى والاستى
نيست در قاموسشان نيرنگ و تزوير و ريا * صافدل ، روشنروان ، بىباك و بىپرواستى
بانوانش پاكدامان و عفيف و باهنر * رهرو راه محمّد ( ص ) پيرو زهراستى
روزگارانى دراز از عمر آن بگذشته است * نقش آن در صفحه تاريخ ما پيداستى
رنجها ديدهست از افغان و ارباب ستم * ليك در طول زمان جاويد و پابرجاستى
بس محبت ديدهام عمرى ز فرزندان تفت * سينهام از مهر روزافزونشان درياستى
خاموشى
خدايا با كه گويم عقده دل * كه آسان نيست شرح درد گفتن
زبان سودن وجود خود شكستن * سخن از درد با نامرد گفتن
* * چه بهتر آنكه لب بربندم از غم * چو بوتيمار خاموشى گزينم
شراب از رنج نوشم مست گردم * روم كنجى فراموشى گزينم
* * خدايا سينه مالامال درد است * ولى افسوس ما را همدمى نيست
از اين ناآشنا ياران چه گويم * كه در انبوه آنان محرمى نيست
* * چراغ بخت من خاموش گرديد * فروغ زندگانى در دلم مرد
درون كلبهء غم جا گرفتم * گل صد آرزو نشكفته افسرد
بختبسته
مزن آتش به جان خسته من * مسوزان اين دل بشكستهء من
به عمرى سوختم در آتش هجر * گره كم زن به بختبستهء من