عسكرى كامران در حال حاضر در دبيرستان تفت به تدريس اشتغال دارد و بيشتر اوقاتش به مطالعه و تحقيق مىگذرد و كمتر به سرودن شعر مىپردازد .
حديث دلتنگى
به ياد روى تو هرجا گليست مىبويم * حديث تنگى دل را به غنچه مىگويم
نگار دربر من جان و ، جان جدا از تن * چه مشكل است نگو من هميشه با اويم
دل است آينه يار و ما تماشاگر * درون آينه من نقش يار مىجويم
در اين چمن همه گلها چو خودبخود رستند * چرا تو سرزنشم مىكنى كه خودرويم
نمود رند دغل منعم از حكايت عشق * كه گفت نشنوم اين را رفيق دلجويم
چو پيكر شهداى وطن پر از خون شد * دريغ بر من غافل كه عافيت جويم
پرواز
اى كاش آنكه دست تواناى سرنوشت * نام مرا به دفتر دنيا نمىنوشت
يا مىنوشت نامم و در پيش نام من * نامى ز آرزوى فريبا نمىنوشت
* * اى كاش در كرانه اميدهاى دور * خورشيد بخت از افق عمر مىدميد
بوم سياه بال از اين بام مىگشود * صبح وصال هيچ به آخر نمىرسيد
* * اى كاش آنكه جنبش جادويى نسيم * طومارهاى مكر و ريا را دريده بود
از بادهء وفا همه سرمست مىشديم * اين شام شوم گر كه به پايان رسيده بود
* * اى كاش در طلايه اين راه پرهراس * غير از اميد چيز دگر راهبر نبود
از انتظار جان به لب ما نمىرسيد * در كاروان ز شام جدايى خبر نبود
* * اى كاش آنكه دست تواناى سرنوشت * خط سيه به دفترت اى عمر مىكشيد
ديگر ز من نه نام بهجا بود و نه نشان * چون مرغ جان از اين قفس تنگ مىپريد