دو بيت زير تضمين از غزل شيخ اجل سعدى است :
درياى باغ خلد به عالم گشادهاند * يا زلف يار را به كف باد دادهاند
مستان بوى تو نه پى جام بادهاند * در راه باد عود بر آتش نهادهاند
يا اندر آن زمين كه تويى خاك عنبر است
دو بيت زير هم تضمين غزل حافظ است :
تربت ماست كه دارد اثر مهر گياه * نور جان گر كه از اين خاك بتابد بر ماه
به حقيقت كه بود در دل ما عرش إله * بر سر تربت ما چون گذرى همّت خواه
كه زيارتگه رندان جهان خواهد بود
گلشن جان
شاد است به عشق و مهر جان من و تو * مشتاق بود به هم روان من و تو
ما جز سخن وفا نگفتيم به هم * باشد چو يكى دل و زبان من و تو
از سلطنت عشق به جان دلشاديم * در كشور دل بود مكان من و تو
ما طاير گلشن محبّت بوديم * در كوى وفاست آشيان من و تو
يكچند شديم گر ز يكديگر دور * « شد باد صبا نامهرسان من و تو »
اى سرو كه در ياد گل روى توام * سرسبز بود گلشن جان من و تو
اى دل سخن « معجزه » آسا دارى * كز عشق بود سحر بيان من و تو
مهر درخشان
تا كه بر چهره عيان زلف پريشان كردى * عاشقان را به رخت واله و حيران كردى
ماه من تا تو در آفاق نمودى رخسار * خجل از جلوهء خود مهر درخشان كردى
صبح از چاك گريبان چو برآوردى سر * از غم عشق مرا سربهگريبان كردى
چونكه در لعل لبت آب حيات است مرا * فارغ از آرزوى چشمهء حيوان كردى
به همين محفل ما از قدمت يافت صفا * هركجا پاى نهادى تو گلستان كردى
هيچ عاشق به خدا در حق معشوق نكرد * آنچه با من ز ره لطف تو جانان كردى
« معجزه » سوخت دلش ز آتش عشقت چون شمع * تا فروزان به دلش آتش پنهان كردى