در چنين تيرهشب آن گمشدگان بىباك * تن سپردند بدين ظلمت و موج ناپاك
زده يكباره چنين مهر خموشى بر لب ! * * * كس ندانست در اين ورطهء پرشيب و مخوف
عاقبت كشتى آنان به كجا شد معطوف * به چسان گشت در امواج خروشان تاراج ؟
در شبى تيره و در موجگهى بىپايان * تندبادى بزد اوراق حيات آنان
بپراكند به يكلحظه به روى امواج * * * نبود راه فرارى و نه فريادرسى
نشتابند در آن ورطه به فرياد كسى * موج بىرحم در آن عرصه به غارت مشغول
بود آن موج بدر ، كشتى و آن كشتيبان * قايق از راه بدر مىبرد و قايقران
در دل تيرهء درياى هوسران مجهول * * * خبرى نيست ز سرهاى زبون و گمنام
رخت بستند بدان وادى پرخوف تمام * كه در آن مرگ چو غولى به كمين منتظر است
چه كسى هست بر اسرار طبيعت آگاه ؟ * كار تقدير نباشد به رضا و دلخواه
آنچه از روز ازل بوده همان معتبر است * * * اى چه بسيار كسان و پدران فرتوت
مادرانى كه بهجز اشك نياشامند قوت * كه بجز ديدن فرزند نباشدشان كار
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 3338
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٣٣٣٨