در سينهء اين سپهر گردون * رو كرده بهسوى كوه و هامون
كم مانده كه با نگاه لرزان * از ديدهء ما شوى تو پنهان
بندى تو به روى خويش روبند * ديگر نزنى به ما تو لبخند
اى اشك فلك چكيده مادام * چون دانهء نقره بد تن شام
باآنهمه ناز و دلربايى * زان كاخ بلند كبريايى
زان گنبد نيلگون مسعود * رو كرده بهسوى تلّ چون دود
اى دخت فلك در اين شب دير * كى داده تو را به دست تقدير ؟
سوى كه نمودهاى تو آهنگ * اينقدر قشنگ ليك دلتنگ ؟
برگو به كجا روى شبانه ؟ * اين شب كه نباشدش كرانه
جويا شدهاى تو خوابگاهى * خواهى تو مگر پناهگاهى ؟
آنجا كه وسيع و بيكران است * پيوسته زمين به آسمان است
آن ساحل پرنشيب درياست * كهسار در آن كرانه برپاست
گويا كه روى بهسوى كهسار * پوشيده شوى ز چشم اغيار
يا آنكه شوى چو درّ سفته * در ژرفى آبها نهفته ؟ !
ترجمه و اقتباس از : ويكتور هوگو
شبروى اقيانوس
چهبسا ناوبران و چهبسا ملوانان * با دلى شاد سپردند ، رهى بىپايان
و اندر اين تيره افق يكسره معدوم شدند ! * آه اى طالع بىرحم و اميد منحوس
چند ز آنان كه بخفتند در اين اقيانوس * تا ابد چشم فروبسته و محروم شدند !
* * جاشوانها چهبسا در پى دريا سالار * بگرفتند گريبان اجل در پيكار
با چنين موج خروشان و چنان ظلمت شب