بشنود گوش در آن صحنه يكى بانگ ضعيف * هست اين نالهء محزون پدر پير نحيف
ژنده پيرى كه خزيدهست به كنج ديوار * * * آه اى لرزش دريايى اسرارآميز
داستانها و سمرها ز شبى غمانگيز * جمله پنهان و نهان ساخته در سينهء توست
مادر ، از پاى درافتاده و مأيوس بخفت * قصّهاى زان همه مغروق به دو بايد گفت
در همان لحظه كه جيز تو لب ساحل شست * * * خيل ملوان كه نگونسار در اين شام شدند
در كجا چشم فروبسته ، در دام شدند ؟ * بازگوييد دراينباره خبر از آنان
آيد از قعر خروشان دل اقيانوس * گاهوبيگاه بدين سوى ندايى مأيوس :
شرح اين قصّه بدانگونه نباشد آسان
دريا
بنگر به سكوت سهمگين دريا * اين خفتهء بىحفاظ و بىپروا
بنهاده به پشت اين زمين بستر * گسترده به پهنهء زمان پهنا
تن بسته به آسمان همچون نيل * هم در رخ اوست آسمان پيدا
بخشيست از او مگر همه عالم * دانگيست از او مگر همه دنيا
قعرش همه مىخروشد از هستى * هستى بگرفتهاند رو مأوى
روزى نخورد ز كس ولى بدهد * روزى همه به من و السلوى
دى يكسره در خروش بردى سر * و امروز شده خموش و بىغوغا
در بستر خود بجنبد او اندك * ليكن نشود از آن به ديگر جا