شكوفهء بخت
چو از بنفشهء شب ، بوى صبح برخيزد * هزار وسوسه در جان من برانگيزد
كبوتر دلم ، از شوق مىگشايد بال * كه چون سپيده به آغوش صبح بگريزد
دلى كه غنچهء نشكفتهء ندامتهاست * بگو به دامن باد سحر نياويزد
فداى دست نوازشگر نسيم شوم * كه خوش به جام شرابم شكوفه مىريزد
تو هم مرا به نگاهى شكوفهباران كن * در اين چمن ، كه گل از عاشقى بپرهيزد
لبى بزن به شراب من ، اى شكوفهء بخت * كه مى ، خوش است كه با بوى گل درآميزد
اميركبير
رميده از عطش سرخ آفتاب كوير * غريب و خسته رسيد به قتلگاه امير
* زمان هنوز همان شرمسار بهتزده * زمين هنوز همين سخت جان لالشده
جهان هنوز همان دستبستهء تقدير * * هنوز نفرين مىبارد از در و ديوار
هنوز نفرت از پادشاه بدكردار * هنوز وحشت از جانيان آدمخوار !
هنوز لعنت بر بانيان آن تزوير . * * هنوز دست صنوبر به استغاثه بلند
هنوز بيد پريشيده سرفكنده به زير * هنوز همهمهء سروها كه : اى جلاد !
مزن ، مكش ، چه كنى ، هاى اى پليد شرير ! * چگونه تيغ زنى بر برهنه در حمام ،