خون شقايق
سر نزد از بام هستى آفتاب آرزويى * تا برانگيزد مرا ز آشفته خواب آرزويى
گردبادم از تهى سرشار ، در صحراى حسرت * خويشتنگمكردهاى در پيچوتاب آرزويى
با شهاب از شارسان شب گذر كردم كه جويم * چشمهسار صبح صادق در شراب آرزويى
شب ز ميناى شفق بين جام گلگون افق را * چون دل عاشق لبالب از شراب آرزويى
جويبارى بايد از خون شقايق تا بگردد * كامجويان را به نوبت آسياب آرزويى
مىخروشد تا خراشد سينهء سرد فلك را * از گلوى زخمى خاك التهاب آرزويى
گرچه از موجى به موجى نقش بر آب است امّا * خيمهاى ديگر برافرازد حباب آرزويى
آه من گردونهء خورشيد را در شعله گيرد * تا مگر گيرد ز ماه نور كاب آرزويى
شب همهشب بگذرد از آسمان خاطر من * مهربان ، مهر دلافروزى شهاب آرزويى
منتظران
به انتظار تو دل بر سر نگاه نشست * كه رخ نهفتى و جان بر سپند آه نشست
به باغ ياد تو تا درشوم به گل چيدن * به شاخسار نظر ، قمرى نگاه نشست
تو چون سپيده نتابيده از دريچهء بخت * به دامن سحر ، آيينهء پگاه نشست
از آستانهء خورشيدى تو در پرواز * هماى نور كه در آشيان ماه نشست
درآ ، درآ ، كه مرا درد انتظار تو كشت * به انتظار ، كه اين كشته بىگناه نشست
به آب تيغ مگر سركشد ز گلبن داغ * قتيل عشق تو چون غنچه عذرخواه نشست
به موج ، طعمهء توفان شديم همچو حباب * به جرم نخوتمان ، باد در كلاه نشست
به كام منتظران اى فروغ جاويدان ! * طلوع نام تو در جام صبحگاه نشست
به آرزوى جمالت ، جهان به خلوت راز * گزيد خانه و بر روزن نگاه نشست