تب يلدايى
بنشسته در غبارم و تنهايم * ابرى شده هواى غزلهايم
در طرد اين كدورت نفرينى * سر ، بر زلال پنجره مىسايم
آنجا نشسته قاصدك پاييز * اينسو ، من و خزان سراپايم
زين لحظههاى زرد خزانآلود * با حضرت بهار ، به نجوايم
جان در عذاب اين تب يلدايى * من در اميد بارش فردايم
جام شقايق
سر داده آواز بهاران ، ناى باران * از ناودان آيد ، صداى پاى باران
در ساحت سبز چمن ، سرو و صنوبر * پيچيده بر بالاى خود ، شولاى باران
نوشيده در جام شقايق ، باغ گويى * بىوقفه تا بانگ سحر ، صهباى باران
مستانه مىخواند هزار از بيدبنها * صحرا نشسته خيره بر غوغاى باران
دارد پيام گل مگر باران ، كه باريد * شب تا سحر ، شب تا سحر ، درياى باران
پيك بهارى بوسه زد بر چهره گل * گل از خجالت سرخ شد در پاى باران
تاييد باران را ز چشمانم گرفتم * باريد ابر چشم من ، همپاى باران
دردا ! بهاران را كسى باور ندارد * قربى ندارد بارش زيباى باران
شبهاى انتظار
ديشب به ياد روى تو تنها گريستم * تنها به ياد روى تو زيبا گريستم
دور از تو در ميان ظلمت شبهاى انتظار * بىكس بسان شمع مانده به شبها گريستم
نالان ز خاطرات خوش روزگار عيش * گريان ز عشق پاك رفته به يغما گريستم
بر عاشقان بيدل و دلدادگان زار * بر عشقهاى پاك چو دريا گريستم
نازم ز عشق پرغم تو زار و نااميد * بر قلب پر ز آتش و رسوا گريستم
تو در ميان جلوه شب خنده مىزدى * من غرق درد و رنج ، ز غمها گريستم
كى مىرسد به گوش تو فرياد ، درد من * بيچاره من ز عشق تو بى جا گريستم