نه آن گل كه در مهرگان پژمرد * نخنديده بر شاخ بادش برد
نه جور خزان ديده گلزار او * نه بر دست گلچين شده خار او
بزرگان پيشينهء بىنشان * ز تو زنده شد نام ديرينشان
تو در جام جمشيد كردى شراب * تو بر تخت كاووس بستى عقاب
اگر كاوه ز آهن يكى توده بود * جهانش به سوهان خود سوده بود
تو آب ابد دادى آن نام را * زدودى از او زنگ ايّام را
تهمتن نمكخوار خوان تو بود * به هر هفت خوان ميهمان تو بود
چو كلك تو راه گزارش گرفت * سر راه بر تيغ آرش گرفت
تويى دودمان سخن را پدر * به تو بازگردد نژاد هنر
كوكنار
چيست يا رب اين به زهرآلود تخم كوكنار * خوشهء آدم فريب و دانهء مردم شكار
دشمنى خونخوار و اندر دوستى ثابت قدم * دوستى غدّار و اندر دشمنى كامل عيار
ار نبات است از چه دارد جاى شيرينى شرنگ * ور نه مار است از چه اندر كام دارد زهر مار
گر بود گل ازچهرو خارش خلد در پاى جان * ور بود مل از چه مرگ آرد به هنگام خمار
دشمن جان است ره در كاخ و ايوانش مده * بيخ بيداد است اندر باغ و بستانش مكار
تن ز رنج آزاد خواهى بندهء افيون مشو * زندگى جاويد خواهى گردن ثعبان مخار
تيغ دارد زير دامن از مصافش مىگريز * خود دارد زير دستار از مصافش دست دار
گر زمين را بويى از افيون رسيدى بر مشام * تا قيامت مىنجنبيدى ز جا خورشيدوار