در اصفهان طبع و نشر شد و سرانجام در مهر ماه سال 1347 شمسى براثر ابتلاى به سرطان بدرود حيات گفت و در گورستان ظهير الدولهء شميران مدفون گرديد .
كودك و آسمان
نشستم شبى بر لب زندهرود * تأمّلكنان در رموز حيات
شنيدم يكى نغز و دلكش سرود * كه مىخواند خوانندهء كائنات
* * چو بانوى شب پرده از رخ گشود * بيفتاد رخسارهء مه در آب
دگرگونه شد جلوهء زندهرود * ز آميزش آب با ماهتاب
* * چو آيينه آب روان تابناك * فتاده در آن سايهء بيشهها
بدانسان كه بر روى دلهاى پاك * غبار هوسها و انديشهها
* * نسيم شب از روى گلهاى باغ * خرامان خرامان خرامد به مغز
چو از بوى گل تازه گردد دماغ * به جنبش درآيد خيالات نغز
* * از آن رود هر قطره چون عود بود * سخنها ز انجام و آغاز گفت
گل و سبزه مضراب آن عود بود * كه اين راز با نكتهپرداز گفت
* * من از كشت رحمت يكى خوشهام * ز خورشيد و مه يافته پرورش
فرستاد ايزد بدين گوشهام * كه بىتوشگان را رسانم خورش
* * از آن پيش كآيم ز بالا فرود * به ايوان كيوان مكان داشتم
كلاه من از اطلس زرد بود * مگر بندى از كهكشان داشتم
* * من آن كودك آسمانزادهام * مكيده ز پستان ناهيد شير
كنون من ز پروانه افتادهام * به دامان اين تيرهخاك حقير
* *