به دو گفتم اى چشمهء زندگى * چه جويى از اين كوشش بىحساب
بيا بس كن از اين شتابندگى * به دامان اين دشت لختى بخواب
* * نبينى جهان سربهسر خرّميست * زمين و زمان غرق آرايش است
دمى شادمان شو كه عالم دميست * سرانجام هر كوشش آرامش است
* * به گفتار من پاى ماندن مخواه * بهل تا بگردم به اين دشت و كوه
كه گر من بمانم بدين جايگاه * شود زنده از زندگانى ستوه
* * اگر من به يك جاى گيرم قرار * جهان خشكلب مانده و تيرهروز
نه گل بينى آنجا نه گلشن نه كار * چنين است فرمان گيتىفروز
* * به يك جا گر آرام گيرد تنم * ز من دور گردد برازندگى
شود گنده اين پيكر روشنم * نه زيباست با زندگى گندگى
* * تو از من بياموز شايستگى * كه سرچشمهء فيض خشك و ترم
نه آرامشم هست و نه خستگى * چنين گفته روز ازل داورم
خوابگاه فردوسى
كجا خفتهاى اى بلندآفتاب * برون آى و بر فرق گردون بتاب
نه اندر خور توست روى زمين * ز جا خيز و بر چشم دوران نشين
كجا ماندى اى روح قدسى سرشت * به چارم فلك يا بهشتم بهشت
به يك گوشه از گيتى آرام توست * همه گيتى آكنده از نام توست
چو آهنگ شعر تو آيد به گوش * به تن خون افسرده آيد به جوش
ز شهنامه گيتى پرآوازه است * جهان را كهن كرد و خود تازه است
تو گفتى جهان كردهام چون بهشت * از اين بيش تخم سخن كس نكشت
ز جا خيز و بنگر كز آن تخم پاك * چه گلها دميدهست بر روى خاك