الهى به شام غريبان عشق * به ناكامى ناشكيبان عشق
به دلهاى از بار اندوه تنگ * به ناچار در دست جام شرنگ
به خاكستر مانده از كاروان * به مرغ جدا مانده از آشيان
به شبزندهداران دير شكيب * به اندوهمندان حسرت نصيب
به طفلان از دست داده پدر * به پيران افتاده در رهگذر
به كوى خرابات شو رهبرم * لبالب كن از عشق او ساغرم
* * الهى به ساقى ، به جام شراب * كز او بردمد نيمشب آفتاب
به سوز دل مادر بىپناه * كه جان داده طفلش ز سرما به راه
به ديوانگيهاى فرزانگان * به فرزانگيهاى ديوانگان
به وارونهبختان كوى الم * به زورقنشينان درياى غم
به دلهاى از عشق رفته ز تاب * به شادابى گل ، به اشك سحاب
به خمخانه همسايه كن با مىام * از آن مى كه سازد يكى با وىام
* * الهى به چشمان در انتظار * به سيماى مظلوم در پاى دار
به ديوان پروردگان الم * كه بستند شيرازهاش را ز غم
به چشمى كه آتش به دلها زند * به اشكى كه راه تماشا زند
به درمانده مردان با آبرو * كه از فقر دارند مرگ آرزو
به هوهوزن خلوت مىفروش * كه چون خم ز مستى برآيد به جوش
برافروز جان من از نار عشق * چو يوسف برآرم به بازار عشق
الهى به دلهاى دردآشنا * به تابنده جانهاى كوى بلا
به سوز دل خستگان اسير * به درماندگان ز جان گشته سير
به خون شهيدان گلگون كفن * به اشك يتيمان بىپيرهن
به سوز جداماندگان از ديار * به آه عزيزان افتاده خوار
به مرغ شباهنگ و آواى او * به فرياد خون گشته در ناى او
مبادا به روزى كه خيزم ز خاك * ز كرده شوم پيش تو شرمناك
الهى پسندت ، پسند من است * دواى دل دردمند من است
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 3273
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٣٢٧٣