روى تو على ، بهشت سرمد * بوى تو نسيم باغ احمد
خوى تو على است ، چون محمّد * در كلّ ، همه چون نبىّ امجد
مخدوم فرشتگان عالم * اى مفخر جنّ و انس و آدم
تو خسرو ملك هل اتايى * سلطان سرير لافتايى
سرحلقهء خيل اوليايى * الحق كه علىّ مرتضايى
تو جلوهگه همه صفاتى * آگه ز تمام كايناتى
تو راهگشاى عدل و دادى * تو مظهر مهرى و ودادى
در راه امامت اوفتادى * بر دوش نبى قدم نهادى
بلبل ز غدير نغمهخوان است * روشن ز تو چشم شيعيان است
امروز ز معدلت نشان نيست * حقّى ز براى شيعيان نيست
انصاف دگر در اين ميان نيست * نيكى دگر اندر اين جهان نيست
برخيز حقيقت از ميان رفت * ايمان ز سراسر جهان رفت
چشم اميد
دل شوريدهء من سوى تو تنهاست ، خدا * بهر ديدار تو دل واله و شيداست ، خدا
عاشقم بر تو و مشهور جهانى از عشق * در سر من تو بدانى كه چه سوداست ، خدا
تو به سختى و گرفتارى من يار منى * همه جا دست تو و لطف تو پيداست ، خدا
عاشق روى تو تنها نه منم ، مىدانى * عشق و سوداى تو خود در همه سرهاست ، خدا
كهكشانها همه با امر تو پابرجايند * زان كه انگشترى دست تو تنهاست ، خدا
ماه و خورشيد به فرمان تو نورافشانند * مالك الملك تويى ، خود همه پيداست ، خدا
شرح دلتنگى خود با تو من آغاز كنم * گرچه افسانهء من تلخ و غمافزاست ، خدا
چشم امّيد نه امروز بهسوى تو مراست * چشم امّيد جهانى به تو فرداست ، خدا
تا تويى همدم « مژگان » چه غم از تير شبم * گرچه شبها همه بر من شب يلداست ، خدا