در منقبت مولاى متقيان على ( ع )
آن كس كه هست مظهر نور خدا عليست * يكدم نشد ز راه حقيقت جدا عليست
آن كس كه بود ياور بيچارگان به شب * با هر يتيم همره و درد آشنا عليست
آن كس كه بود درگه او جاى عدل و داد * شاهنشهان به درگه او چون گدا عليست
آن كس كه داد جان به ره اعتلاى دين * شد ياور رسول به صبح و مسا عليست
آنجا كه پايگاه فقيران عاشق است * وان تخت پادشاهى او بوريا عليست
دست يداللّهى كه ز پا خيبرى فكند * او را نمود شهره به شير خدا عليست
هرگز نگشت همره و همگام ظالمان * با هر نواى ظلم نشد همنوا عليست
اسلام پايدار ز شاه ولايت است * مست از خم غدير ز جام ولا عليست
آن طايرى كه شهپر خود بهر دين گشود * بر آسمان علم و يقين چون هما عليست
چشم شفاعت همه ياران به دست اوست * آن كس كه هست شافع روز جزا عليست
زاهد ببين به چشم حقيقت خداى را * با هر خداشناس بدان آشنا عليست
اوصاف لطف او نتوان كرد مدّعى * چون منبع كرامت وجود و سخا عليست
يا رب چه حالتيست كه با هر بهانهاى * ورد زبان زندهدلان جمله يا عليست
بر شيعيان آل محمّد ( ص ) بود نصيب * مولا و سرورش به جهان مرتضى عليست
هرگز جهان فنا نپذيرد ازآنجهت * سرچشمهء زلال ز آب بقا عليست
رو ، دامنش بگير ز روى صفا و صدق * زيراكه مظهر همه لطف و صفا عليست
ما چون غريق جمله كه در ورطهء فنا * بر زورق شكستهء ما ناخدا عليست
خاك رهى كه سرمهء « مژگان » خود كنم * باشد به چشم عالميان توتيا عليست
دشت جنون
ازبس دل خود ، در قفس سينه فشردم * با خون ، ورق دفتر ايّام ستردم
من حاصل عمرم همه از خون جگر بود * خوشدل منم ، از خون دل خلق نخوردم
ايمان به مى و ميكده دارم ، نه به مسجد * هرچند كه خود راه به ميخانه نبردم
من طالب حق بوده و اندر همهء عمر * جان و سر خود را به همين راه سپردم
در خلوت شب سيرگهم دشت جنون بود * بيدار نشستم ، غم ايّام شمردم
خون بر سر « مژگان » اگر جاى سرشك است * ازبس دل خود در قفس سينه فشردم