گل مهربان
عيد است و بهار و نوجوانى * آن به كه به عيش و نوش كوشى
دستار ريا و خرقهء زرق * يكسر به بهاى من فروشى
از بىعملان كنارهگيرى * حرف از لب مطربان نيوشى
كز هستى ما نشان نماند * رنگ از گل و گلستان نماند
اى تازهگل بهار دانى * اين باغ و بهار جاودان نيست
امروز اگر عروس باغى * فردا كه خزان رسد چنان نيست
از رنگ تو و نواى بلبل * در ساحت گلستان نشان نيست
آيينهء آب و بزم بستان * پاكيزه و جاى دوستان نيست
دور از تو كه چشم كس نبيند * خار آيد و جاى گل نشيند
پس اى گل من سزد گر امروز * رحمى به هزار زار آرى
از راه وفا و مهربانى * جوييش دل و نگاهدارى
مرحم دهىاش نه نيش دلسوز * آخر تو گلى نه خار خوارى
تا چون برسد نهيب صرصر * از بعد نسيم نوبهارى
در صحن چمن گلى نماند * نام تو بود به يادگارى
گويند در اين چمن گلى بود * كش خاطر مهر بلبلى بود