موى اين بور و زلف اوست سياه * اين دلانگيز و آن دگر دلخواه
اين زند خنده بر رخم از عشق * آن به رويم كند ز مهر نگاه
هر دو از بادهء محبّت مست * نتوانم كشيد از آنها دست
كشد از هر دو يار ناز دلم * نيست از هر دو بىنياز دلم
مهر با هر دو دارم و ناچار * عشقشان هست چارهساز دلم
هيچيك را ز خود نيازارم * هر دو را سخت دوست مىدارم
هر دو غمخوار و غمگسار منند * گاهوبيگاه در كنار منند
بر ره من ز مهر دوخته چشم * صبح تا شب در انتظار منند
هر دو در دلبرى فسونكارند * نرمرفتار و گرم گفتارند
هر دو را بر من است چشم اميد * هر دو را از من است گفت و شنيد
تا دل هر دو را به دست آرم * هر دو را مىدهم ز عشق اميد
ليكن از عشق آن دو دارم بيم * چونكه دل نيست قابل تقسيم
دل من نرم و هر دو با من گرم * هر دو از تاب عشق بىآزرم
اين يكى را از او نه پروايى * وان دگر را نباشد از اين شرم
هر دو دلدادگان مهر و وفا * هر دو در عشق خويش پابرجا
من مردّد كز اين دو سيمين تن * كه از آنهاست گرم محفل من
با كدامين به مهر پيوندم * خانهء دل از او كنم روشن
نه از اين دل تواندم دورى * نه از آن است تاب مهجورى
دل ديوانهء سبكسر من * كه بههرحال هست رهبر من
گويد از هر دو يار دست بشوى * كه بگنجد دو عشق دربر من
دلبر ديگرى به دست آور * از سر اين دو سيمتن بگذر
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 3244
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٣٢٤٤