جلد ) ، همراه با كاروان ، آثار بهيگان ، گل انتظار ، كاروان عاشورا ، ادبيات جنگ ( در چند مجلد ) ، و چند اثر ديگر .
نگارنده ، مردانى را دو بار ديدار كردم ، يكبار به اتفاق يكى از فضلاى حوزهء علميّه قم به محل كارم آمد و يكبار هم من او را در منزلش ملاقات كردم و به صفاى باطنى و اخلاصش به اهل بيت عصمت و طهارت و بىتوجهىاش به ماديات پى بردم .
سزاوار
تا به سوداى تو سرگشته چو پرگار شدم * در دل دايره چون نقطه گرفتار شدم
من نه امروز در اين راه قدم بنهادم * كز ازل محو تماشاى رخ يار شدم
دل بريدم ز جنان تا به وصال تو رسم * وصل گل جستم و زير قدمت خار شدم
به هواى تو در اين سلسله سر افكندم * با تولّاى تو از غير تو بيزار شدم
من كه بيگانه نبودم ز خود اى مايهء ناز * به تو دل دادم و با خويش چو اغيار شدم
قصّهء عشق مرا گرگ بيابان دانست * كه به سوداى تو مستوجب آزار شدم
خواب بودم كه حسودم به دل چاه فكند * در دل چاه تو را ديدم و بيدار شدم
كوس رسوايى من بر سر بازار زدند * چون غلامان به سر كوچه و بازار شدم
فارغ از ياد تو يكلحظه نبودم همه عمر * كيفر غفلت خود ديدم و هشيار شدم
چاك پيراهن من شاهد پاكيست مرا * گرچه در بند هوس بسته در انظار شدم
راز دل غير تو با كس به ميان ننهادم * تا به تشريف ولاى تو سزاوار شدم
دل « مردانى » شيدا شده سودايى من * تا به سوداى تو سرگشته چو پرگار شدم
مفتى عشق
شور عشقت به سرم بود و نمىدانستم * جلوهات در نظرم بود و نمىدانستم
چون مه و مهر شب و روز به بيدارى و خواب * ياد تو همسفرم بود و نمىدانستم
خال كنج لبت اى قافيهپرداز وجود * مردم چشم ترم بود و نمىدانستم
تو گل گلشن ايجادى و نامت همه عمر * ذكر شام و سحرم بود و نمىدانستم
تا برم راه به سرچشمهء نور از ظلمات * باورت راهبرم بود و نمىدانستم
در دل آتش و امواج حوادث همه جا * عشق پاكت سپرم بود و نمىدانستم