ها تلخى كامم بزدا زان شكرين لب * شاهانه فراهشت به سر قبرهء ديهيم
بوسيجه دبيرانه كمر بست به تعظيم * افشاند بط از شهپر سيمين به سمن سيم
شد برگ شجر جنگل شاهينوش و از بيم * بر سايهء او مىنگرد صعوه مورّب
در مهد شخ آمد به چمن طفل شكوفه * از سرحد اقليم خطا تا حد كوفه
بىدايه و عريان همه در دشت مخوفه * از ابر ربيعى همه را گشته علوفه
از فيض طبيعى همه را پنجه مخضّب * بگرفت به كف سبزهء تر جام ز لاله
از ابر بهاريش مىآمد به پياله * مانا همه را رزق به مى گشته حواله
شد خوىزده چهر بت من لاله ز ژاله * كاين گونه زده خال سيهفام به غبغب
سرسبز بساتين شد و گلرنگ حدايق * سرو چمن آزاد شد از قيد علايق
گرديد به خونريزى گل باد چه شايق * از سبزه به كف نيزه برآورد شقايق
چون سايهء مبسوط كه بر سطح محدّب * خيز اى مدنى لهجه رها ساز ره رى
كز راه مداين به حجاز است مرا پى * نجدى مهم اى كاشغرى سرو ، هلا هى
آور ز شط بصره و بغداد مرا مى * وز كوفهام اسباب طربساز مرتّب
اى شوخ حجاز آفت زابل بت فرخار * از نغمهء شهناز به شه ناز دگربار
نوروز بزن نغمهء نوروز عربوار * كان ترك حصاريست به نوروز عربوار
آن ماه عراقيست به نوروز معرّب * نحس است قران زحل و ماه هلا خيز
از طرف قمر دور نما زلف دلاويز * از زلف و رخت گشته مرا جزع دررخيز
وين نكته عيان شد كه شود ابر گهرريز * چون يافت قمر جاى به خلوتگه عقرب
نقاش دى ، اى رنگ تو سيماب و قلم برف * سيماب تو زنگار شد و برف تو شنگرف
با چهرهء زرد ار كاز بستان نبرى طرف * اسپيد مداد تو به بيهوده شود صرف
تا سرخگل اوراق چمن كرده مذهّب * از سنبل و نسرين به چمن يافته هركس
و اللّيل اذا عسعس و الصّبح تنفّس * در پاى گل نوسفر و سبزهء نورس
بلبل به غزلخوانى و « يحيى » به مخمّس * بگشوده به نعمت شه لولاك همى لب
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 3217
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٣٢١٧