مدح على بن ابى طالب ( ع )
خيزيد و پى عيش بتى ساده بياريد * از دست بتى ساده بطى باده بياريد
تا راحت روحم شود آماده بياريد * افتاده شدم داروى افتاده بياريد
زان باده كه جم تربيتش داده بياريد * تا پا به سر جم بزنم از اثر جام
اكنون كه چو داود شده كبك خوشالحان * هدهد بنهادهست به سر تاج سليمان
از فرّ صبا صرح ممرّد شده بستان * بلقيسوشا ، اى به كمر برزده دامان
ديو غم اگر ملك دلم برد به دستان * آصفصفت آور سر و دستش به خم جام
شد باغ كليسا صفت آراسته از گل * ناقوس مثل نعرهزنان آمده بلبل
و انجيلسرايان چه كشيشان شده صلصل * از نارونش برنس و زنّار ، ز سنبل
بر تهمت خس مريم شخ كرده تحمّل * تا باد چو عيسى بدمد روح در اجسام
اى شور خطا ، سور يمن ، غيرت اهواز * آشوب ختن ، فتنهء چين ، لعبت شيراز
هين راست بيا طرح مخالف ز سر انداز * طبعم به صفاهان به نوا آمده دمساز
اى فتنهء زابل بفكن شور به شهباز * ز آهنگ حجازم به عراق آور از اين شام
اى لعل تو چون چشم خروسان سحرخيز * تا خون كبوتر كنى از بط به قدحخيز
زلف تو چه شهناز و دلم صعوهء نوخيز * تا صعوه كنى صيد چو شاهين بنما خيز
زلف چو پرستوى تو چون مرغ شبآويز * آويخته خوردهست مگر گندم ايتام
ضحّاك دى ار گشت مسلّط به سر جم * افكند فريدون ربيعش به چرغم
كيخسرو گل برزده اورنگ به عالم * رانده چه شد ترك برافروخته پرچم
با رخش مى اى ترك پسر خيز چو رستم * كز گرز كشانى غمم خسته چو رهّام
اطراف چمن مدرس و كبك است چو ادريس * تحتالحنكى بسته و بنشسته به تدريس
وز خدعه و تلبيس دهد درس به ابليس * چون شعر منش هست سخن جمله به تجنيس