ذكرش همه تسبيح و كلامش همه تقديس * قولش همه ترصيع و بيانش همه ايهام
گلرخ پسرا مات شدم خيز و ز باده * كن شاهسوار غمم از پيل پياده
فرزين من اى راه ظفر از تو گشاده * در ششدر غم مهرهء عيشم به فتاده
نرّادم از اين مهره كه بر تخته نهاده * ترسم برد از صفحهء ايّام ، مرا نام
چون ساحت اقليم خطا سبز شده راغ * چون رزمگه شير خدا سرخ شده باغ
ز اسپيدى رو بهر محبّش چو شد ابلاغ * گرديده سيهقلب عدو چون كف صبّاغ
با دردى رو بر دل او مانده دو صد داغ * نيلى شدش از نيلى غم چهرهء گلفام
شاهى كه اگر قوّت بازو بنمايد * با خاك ره افلاك ترازو بنمايد
رويش بود آنسو كه خدا رو بنمايد * نه روى خدا اوست ز هر سو بنمايد
ور از نجف او قبلهء ابرو بنمايد * حاجى بهسوى كعبه نبندد دگر احرام
شايد شود از مدحت او كس بزند دم * از فرش به عرش ار بتوان رفت به سلّم
از هيبت رمحش شده آفاق منظّم * از ضربت تيغش شده اسلام مسلّم
تيغ دو سرش در دل خصم آمده مدغم * آرى چو بود حرف مكرّر شود ادغام
اى كعبهء مقصود خلايق همه كويت * اى قبلهء مسجود محبّان همه رويت
تو مست حق و خلق همه مست به بويت * لبريز ز خمخانهء توحيد سبويت
اى ديدهء حق بين خلايق همه سويت * حق خواندمت ار حق جريان داشت در اجسام
فردوس يكى ذرّه ز خاك نجف تو * آدم به پناه آمده اندر كنف تو
درهاى امامت گهرى از صدف تو * هريك شده درياى گهر از شرف تو
هر روز و شب از ابر گهربار كف تو * ارزاق خلايق شده مقسوم و تو قسّام
نور تو به موسى چو نمودار شد از طور * اندر طلبش گشت روان در شب ديجور
غير از تو نبودش به خدا ناظر و منظور * وين نكته ز عاقل نبود مخفى و مستور
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 3219
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٣٢١٩