روزگارى ماه من از روى مهر * نغمهء عشق و محبّت ساز كرد
چون به نقد جان خريدارش شدم * شيوهء عاشقكشى آغاز كرد
* * دل ز دستم برد و بر احوال من * از وفا يكلحظه غمخوارى نكرد
چشم مستش اشك خونينم نديد * يكنفس جز مردم آزارى نكرد
* * همچو بلبل بىرخ آن گل مرا * در دلافسرده خار غم شكست
پشت اميدم به راه وصل وى * زير بار محنت و ماتم شكست
* * بهر ديدارش چه شبها تا سحر * ديده همچون حلقه بر در دوختم
گرد شمع ياد او گشتم ولى * صبحدم پروانهآسا سوختم
* * اى دل امشب هم به هر حالت كه هست * تا سحرگه با غمش سر مىكنم
بامدادان چون برآيد آفتاب * رو بهسوى شهر ديگر مىكنم
به راه زندگى
به راه زندگى با سر دويدن * به زير بار محنتها خميدن
به درد و رنج و حرمان خو گرفتن * ز شاديهاى گيتى دل بريدن
ز باغ زندگانى در جوانى * گل ناكامى و اندوه چيدن
ز جام آرزو از نامرادى * شرنگ حسرت و ماتم چشيدن
چو بومى در دل شبهاى تاريك * به هر ويرانهاى مأوا گزيدن
به عزم چاره اندر راه مقصود * ز هر واماندهاى تهمت شنيدن
براى من بسى باشد نكوتر * كه از بيگانهاى منّت كشيدن
ترانه
دلم تو ، مونسم تو ، دلبرم تو * سرم تو ، سرور و تاج سرم تو
به لب دارم هميشه اين ترانه * عزيزم همدم و هم بسترم تو