تار شكسته
با آنكه در حريم تو بيگانهام هنوز * سوى تو مىكشد دل ديوانهام هنوز
تار شكستهام ننوازد كسم اگر * بى خود فتاده گوشهء ميخانهام هنوز
بيگانه آشناى تو شد ، اى اميد دل * تنها منم كه پيش تو بيگانهام هنوز
سرگشتهء جنونم و ابناى روزگار * دارند پاس خاطر فرزانهام هنوز
در خلوت خيال تو مجنون نشستهام * خلقى زبان نبسته و افسانهام هنوز
بىخانمان عشق توام پا نمىنهى * اى مه شبى به كلبهء ويرانهام هنوز
مى بىنگاه گرم تو مستى نمىدهد * زهر است جاى باده به پيمانهام هنوز
گفتگو
من آن شعلهء سركش خانهسوزم * كه بر هستى خويش آتش فروزم
تو آن آتشين چهرهء دلفروزى * كه غارتگر خانهء ساز و سوزى
من آن مرغ آواره از آشيانم * كه افسرده دل در بهار و خزانم
تو آن سرو آزادهء بوستانى * كه آرامش دل بهار و خزانى
منم خسته از زحمت جستجوها * ز ره مانده در وادى آرزوها
تو لبخند رخسارهء آرزويى * كه دامنزن آتش جستجويى
منم مست پيمانهء آشنايى * تو پيمانه بشكسته از بىوفايى
من آشفته دل از نهيب جدايى * تو سرگرم افسانهء دلربايى
راز دل
رقيب را منواز اينقدر تو يار منى * تو راحت دل مشتاق بىقرار منى
به جاى آنكه گشايى ز كار من گرهى * چرا تو خود گره ، اى بىوفا به كار منى
هميشه در دلم اين آرزو بود كه تو را * به جاى اشك ببينم كه در كنار منى
نشستهاى به سراپردهء وصال اى زلف * چرا سياه و پريشان چو روزگار منى
شبى كه با توام از راز دل سخنها رفت * خيال بيهده بستم كه رازدار منى
به تيغ هجر بكشتى مرا و باكم نيست * تو گرچه دشمن جان منى نگار منى
اگرچه رفتهاى از پيش ديدهء « محسن » * تو شمع روشن اميد شام تار منى