آهنگ جدايى
آخر آن وحشى غزال از من رميد * همچو اشكم از نظر شد ناپديد
در پىاش رفتم كه گيرم دامنش * من ز پا افتادم او دامن كشيد
تا كه او را بر سر مهر آورد * طفل اشك آسيمهسر بيرون دويد
گوهرى گم شد ولى از كان دل * رشتهاى گوهر به دامانم چكيد
رفت آن صيّاد و ناگه ز آشيان * در قفايش مرغ دل بيرون پريد
من از او امّيد يارى داشتم * اى دريغا كور شد چشم اميد
آنچه من دادم به راه او كه داد * و آنچه من ديدم براى او كه ديد
پايم از سنگ جفاى او شكست * پشتم از بار فراق او خميد
ديگرم شادى نيفزايد بهار * ديگرم اندر نمىكاهد نبيد
شد ز بيدادش همه روزم سياه * شد ز هجرانش همه مويم سپيد
تير مژگان مرا در دل نشست * خار هجرانش به پاى جان خليد
هرچه ناز آن دلبر شيرين نمود * با نياز خود دل « محسن » خريد
راز جهان
آسوده دلى خواهم و كنجى و كتابى * آماده در آن خلوت خوش بادهء نابى
رستيم به يك جرعهاى از زحمت تزوير * اين دفتر بىفايده شستيم به آبى
از راز جهان بىخبرانيم تو گويى * بر چهرهء اسرار كشيدند نقابى
كرديم بسى پرسش و در دفتر ايّام * جز نقطهء ابهام نخوانديم جوابى
خارى ز كف پاى گرفتار برون آر * كز بهر تو نبود به از اين هيچ ثوابى
پاداش ستمگر دهد اين چرخ فسونكار * زان پيش كه فردا برسد روز حسابى
هرگز نبرد راه به سرمنزل مقصود * آن تشنه كه افتاد به دنبال سرابى
باز امشبم اين زمزمهء مرغ سحرخيز * بيدار كند خاطرهء عهد شبابى
افسرده چنانم كه طرب خانهء شيراز * بىروى تو آيد به نظر دير خرابى
بىجلوهء رويت شده روزم شب ديجور * اى روشنى چشم من اى ماه ، شتابى !