با من آيد به سر سفره به صد غنج و دلال * روى زانو بنشيند كه كند لطف مزيد
چشمها دوخته بر من كه كى از راه كرم * به دهانش بنهم لقمهاى از قوت مفيد
چون بر او لقمه خورانم نگرد بر رخ من * يعنى از من به تو شكرانه و مدح و تمجيد
اى عجب گربه شود شيفته پيش احسان * بندگى پيشه كند لطفى اگر از كس ديد
پس چرا اشرف مخلوق ندارد اين حسن * بيند احسان و كند محيى خود گاه شهيد
نيست انسان كه فرامش كند احسان كسى * حيوان را شرفى هست بر او بىترديد
آدمى نيستى ار ترك كنى پاس حقوق * ز آدمى كردهاى اين صورت ظاهر تقليد
دورى از عقل كه پنداشتهاى خويش شريف * چه شرافت نه همان خواندن و گفت است و شنيد
كسب كن معرفت آنگاه صفات لازم * تا درخشنده كنى روى زمين چون خورشيد
« محسن » از قصّه به پند آمدهاى باز مگر * به تو شد از طرفى طرفه كلامى تأييد
فتواى حكيمان
عشق به فتواى حكيمان بلاست * ليك خوش آنكو به بلا مبتلاست
اوّل عشق ارچه مجازى بود * آخر آن معنى قالوا بليست
عشق همان روشنى زندگىست * نور درخشندهء دلها ولاست
عشق بود سنگ بناى وجود * عشق سبب بخش نزاع بقاست
ديدهء من عاشق روى نكوست * روى نكو مظهر صنع خداست
هركه در اين دايره مجذوب نيست * زندهء بىعاطفه و بىصفاست
بين كه زمين گشت چه مجذوب شمس * جاذبهاش مانع او از فناست
جنبش دهر است به تحريك عشق * كون و مكان از اثر او به پاست
لذّت هر ذرّهاى از جذبه است * جذبه نگهدار زمين و سماست
مذهب « محسن » همه عشق است عشق * مشغلهاى به ز محبّت كجاست