دريادل
در جوانى عشقبازى كار هر صاحبدل است * پيرى و دل باختن از كارهاى مشكل است
پير اگر دل داد بر روى نكو معذور دار * اين گنه از غمزههاى زير چشم خوشگل است
گر تعلّق نيست بر سروى كه آرد بار گل * زحمت غرس نهال زندگى بىحاصل است
تا نگردد ناميه مجذوب نور آفتاب * از صفا بىبهره وز دور تكامل غافل است
جلوهء نشو و نما از رونق مهر است و بس * هركه اين معنى نداند در طبيعت جاهل است
صحنهء بازيست اينجا اشتغالى لازم است * آنكه او آلودهتر در عاشقى شد عاقل است
بس مراحل هست در عالم كه طى بايست كرد * در مذاق اهل عرفان عشق اوّل منزل است
« محسن » اول عشقبازى كرد و آخر عشق باخت * خاطرش نازم كه اندر عاشقى دريادل است
ناز و نياز
پا از گليم خويش فراتر مكن دراز * تا بر نشيب نفكندت چرخ از فراز
مقبولتر به نزد خدا هست طاعتت * گر بر حصير خويش بجا آورى نماز
مفروش كبر گرنه جمالت بود جميل * نازت نمىكشند ، ضرورت بود نياز
آهسته رو چه بر خر لنگت نشاند بخت * با اسب تيزگام چو ديوانگان متاز
با چهرهء كريه تفاخر مجاز نيست * اول نگر در آينه وانگه بيار ناز
بربند در چه نيست به روى نيازمند * با كيسهء تهى نتوان داشت دست باز
قانع به سهم خويش شدن حسن « محسن » است * عيبى در اين جهان نبود زشتتر ز آر