آرزويىست كه بردند حكيمان در گور * سعى كردند و كس اين طرفه معمّا نگشود
كاشف رمز طبيعت ، بشر ناقص نيست * فهم مخلوق در اسرار الهى محدود
« محسن » اين مسأله بس غامض و لا ينحلّ است * حلقه بر در مزن آنجا كه محال است ورود
به ز كردار و ز گفتار كنى استغفار * از تو شايسته بود بندگى و عجز و سجود
نپايد
دولت نادان به روزگار نپايد * قامت خم را قباى راست نشايد
طير سعادت چه اوفتاد به دامت * نيك بدارش كه چون پريد ، نپايد
ثروت اگر دست داد حاصل از آن جو * سر چو نبرّى ز مرغ ، بيضه فزايد
تاك نگهدار از تطاول سرما * تا به بهاران هزار طفل بزايد
ريشه اشجار بارور مكن از حرص * تا گه نوروز خرمن ثمر آيد
زر بنه آنجا كه احتياط كند حكم * پيشتر از آنكه دزد كيسه ربايد
هركه ز عقل سليم پاى برون هشت * دست ندامت به هم ز غصّه بسايد
آنكه بيالود روى خوب به انگشت * عاقبت انگشت ز انفعال بخايد
واى بر آن سر كه چشم عقل در او نيست * خانه بسوزد جهل و نوحه سرايد
« محسن » از آن ره برو كه هست سعادت * طفل ز پستان تلخ شير نخايد
محنت حرمان
بيا كه خانهء دل باز رو به ويرانيست * كه زندگانى بىعيش مرگ طولانيست
شراب خواهم و معشوق گرچه پير شدم * ملامتم مكنيد انس رسم انسانيست
به پير ميكده گفتم كه توبه مىشكنم * خلاف عهد متين دور از مسلمانيست
خوش است عمر و ليكن به شرط كيفيت * كه خواستار كميّت قرين نادانيست
گر اين عقيده ز استاد بو على سيناست * به تربتش كه خداوند ملك عرفانيست
خلاف گفت محدّث ز قول جالينوس * كه زندگانى ناقص به مرگ رجحانيست
فهيم مىنكند آرزوى بىحاصل * كجا حكيم مقيّد به هيكل فانيست
ز جسم طرف نبستيم و از علايق او * خوش آن ضمير كه در بند عشق روحانيست
بنال « محسن » ازاينپس ز محنت حرمان * كه داغ سوخته دل غير داغ پيشانيست