از ابتداى درهء « شالان » « 1 »
تا انتهاى جنگل « ريژاب » « 2 »
گامى فراتر از تخيّل و تصوير
ذهنى نشسته در تب شيون
عمرى هزارساله طلب مىكرد
حسرت به آرزو متبسّم
آهسته گفت : « دست كم
اينقدر . . . »
من با كدام واژه
اين همه خوبى را
در ذهن خوابهاى تو تصويرگر شوم ؟
آنقدر پرشكوه و شگفتانگيز
آه اى خروش سركش كين
امداد . . .
با غرب فتنهساز بگوييد
شرق بزرگوار
هنوز آسمانى است .
* يادش به خير ، گمشدهء من
در ساحت مقدس اين خلوت عزيز
با تو شب نيايشم آغاز مىشود
تا شهر صبح ،
راه درازيست
حالى من و تو ،
فارغ و بىتاب
هامش
( 1 و 2 ) - شالان و ريژاب نام دو پاره خاك بهشتى آميختهاى از كوه ، آب ، دره و جنگلى زيبا در غرب كشور .