درج محبّت
مثل گلى ، مثل پونههاى بهارى * مثل دلى ، تاب انتظار ، ندارى
مثل صداى ستاره ، مثل نسيمى * مثل عبور خيال ، خاطرهوارى
مثل هوا لازمى براى تنفّس * مثل سكوت اختياربخش قرارى
مثل گياه جوان طراوت محضى * مثل نگاه دو دوست ، عاطفهبارى
جلوهء برقى كه در ظلام ، بتابى * مژدهء ابرى كه بر كوير ببارى
غنچه ، دهن واكند به آيهء آمين * دست دعايى اگر ز سينه برآرى
سايهء تشويش كم شود ز حضورت * گر تو به امواج نور دل بسپارى
گوهر راز تو بود و درج « محبّت » * از چه امانت به دوست وانگذارى ؟
غزل « 1 »
چرا به شور نيايى ، كه كوه پادآواست « 2 » * مسير ياد عزيزان در امتداد صداست
شكفته چون نكند لالههاى داغ مرا * تو را كه حنجره در پردهء هزار آواست
نشسته اشك به چشم ستاره بر سر كوه * كه مويههات فغانهاى سينهء شهداست
ز سنگ و سبزه و برگ و درخت و موج هوا * نشان چهچههء مست اين گلو پيداست
در اين نوا چه پلى مىنهى بنا امشب ؟ * پلى كه رهگذر گام روشن فرداست
اگرچه نيست در اين حادثات جاى سكون * قرار خاطر ما صوت بىقرار شماست
به پاكبازى مردان پاك جان سوگند * حضور خلوت و بال عروج ما اينجاست
نوشته خطّ امان در زمانهء آشوب * بر اين كبود زلالى كه آسمان خداست
چو سنگ ريشهء اين قلّههاى اخترساى * اميدهاى رهايى هميشه پابرجاست
اگرچه جام حريفان پر است از اين معنى * هواى « ناظرى » امشب كه را ؟ « محبّت » راست
هامش
( 1 ) - غزل فوق ، مربوط به شهريور ماه 1357 خورشيدى است كه در حضور دوستان هنرمند : كيخسرو ( على ) ناظرى ، شهرام ناظرى و يد اللّه عاطفى ، به هنگام آوازخوانى شهرام در دامنهء كوههاى طاق بستان بداهة سرود .
( 2 ) - پادآوا : برگشت صوت در كوه - پژواك .