دوام سابقهء لطف
تو خوبى ، اى همه خوبى ، من از تو سرشارم * ز من مگير عزيزا ، كه دوستت دارم
تو صاحب همه چيزى و من به حق بىچيز * بجز مرا كه بدين مرحمت سزاوارم
كسان به طاعت خود سرفراز و من تنها * بر آستان كريمت اميد عفو آرم
دوام سابقهء لطف از كرم خوش است * خوش آنكه با تو بود متصل سروكارم
به كرده وا منگر ، وز نكرده كمتر پرس * به فضل درگذران ، چون اميد آن دارم
قصر شيرين ! اى ديار آشنا . . .
قصر شيرين ، اى ديار آشنا * سرزمين خرّميها ، مرحبا
مرحبا بر خاك دامنگير تو * مرحبا بر عشق خوشتأثير تو
پيچوتاب شاد الوندت خوش است * يادهاى گرم پيوندت خوش است
دشمنت از كين به ويرانى كشيد * ليك از اين نامردمى خيرى نديد
بوم شوم است آنكه ويران خواستت * چيزى افزون كرد و چيزى كاستت
مهر تو در سينهها افزود و رفت * نام خود با زنگ ننگآلود و رفت
خان و مانت را به تاراج آنكه برد * لقمهء دشنام و نفرين كرد و خورد
گرچه بر رويت در تلخى گشود * برد دشمن ، غير رسوايى نبود
گر به خاك افتاد نخلى سرفراز * عمر ايمان باد ، در خاكت دراز
* * ديدهء مشتاق ، غرق حيرت است * غرق حيرت از نهيب غيرت است
نخلى اينجا ، نخلى آنجا سوخته * اخگر سبز از درون افروخته
لطف حق ، رويانده بار ديگرش * داده با رويش قرار ديگرش
چشم عبرت ديد بر ويرانهها * جلوهء ليموى سبز و تازه را
با شگفتيهايى از اين دست ناب * در گياه و نخل و خاك و باد و آب
بهر ياران مژدهاى در كار هست ، * بار ديگر فرصت ديدار هست
اى ديار آشنا يادت بخير * آيت لطف و صفا يادت بخير