نداده درس شاگردان بجز آيين پامردى * نمىگويد جز اين حرفى بيان تا مىكند بهزاد
چو كوه بيستون ستوار ولى خاكى و افتاده * بلى از بانگ بىحاصل ، پروا مىكند بهزاد
دم گرمش توانبخشاى تنديس مخاطبها * به گاه معجزه كار مسيحا مىكند بهزاد
طريق راستى را رهنما چون او نمىبينى * بلى ، روشن به شمع جان ره را مىكند بهزاد
چراغ كاروان رهروان راه آزادى * فروزان از فروغ مهرسيما مىكند بهزاد
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 3155
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٣١٥٥