غزل بوسه
بشنو از عاشق دلسوخته صد راز امشب * كنم اى آفت جان مشت تو را باز امشب
شرط مىبندم اگر شعبدهاى ساز كنم * بوسه گيرم ز لبت گر نكنى ناز امشب
مشت را سخت گره مىكن و هشدار كه من * كنم از بهر گشودن ، گله آغاز امشب
با خم زلف پريشت ، نرود ، دل در بند * كنم از دام پريشان تو پرواز امشب
چين بر ابرو منما ، چهره چو آتش مفروز * گلهها دارم از آن ديدهء ناساز امشب
من كجا دل به تو دادم ؟ تو شدى والهء عشق * بازگو پاسخ ما ، اى بت غماز امشب
پاسخت : سيلى گرمى بد و گلگون كردى * روى من ، گشت بتا آينهء راز امشب
« ماهرخ » ساز نما ! بوسه چه حاجت ما را * غزل بوسه سرايم ، صنما باز امشب
غوغاى خزر
سطح درياچهء لغزان و مواج * موج دارد چو اشكى به ديده
نور لرزان خورشيد گويى * تارى از زر به ساحل تنيده
* * لخت و بىپرده سيمين بدنها * غرق آيند ، در شور و مستى
سرخوش از آرمانهاى شيرين * فارغ از رنج و آلام هستى !
* * آيد آواى غمگين نايى * نرمنرمك ز ساحل به گوشم
« دلكشى » با ترنّم به افسون * ز آسمان خواند آرى سروشم
* * قايقى خرد و لرزان ز ساحل * روى درياچه سرگرم بازيست
ماهرويى سيهچشم و طنّاز * اندر او گرم نيرنگ بازيست
* * چشم من محو درياست امّا * خيل افكارم از هم گسسته است
رازخوانم ز درياچه افسوس * باغ مرغ سخنگو شكسته است
* *