يار ، بىپرده
در بىنهايت شب غمناكم * نقش خيال روى تو مىبينم
گلواژهء لطيف سرودم را * از شاخهء نگاه تو مىچينم
* * مىبينمت در آينهء مهتاب * با عالمى نگاه عتابآلود
در دفتر نگاه تو مىخوانم * بس قصّهها كه گوش دلم نشنود
* * رازى كه در نگاه تو مىبينم * در ديدهء تپندهء شب پيداست
شعرى كه در نگاه تو مىخوانم * غمنامهء غروب جداييهاست
* * در يك غروب غمزدهء پاييز * ديدم ز آفتاب تراويدى
بر قامت حنايى پيچكها * غمگين نگاه كردى و خنديدى
* * آن خندهها كه در وزش ديدار * از عصمت نگاه تو مىبارد
خورشيد را نظارهء آن لبخند * هر صبحدم به راه تو مىآرد
* * مىآيى و ز لذّت رؤياها * چشم مرا سرود چراغان است
مىآيى و نگاه و دلاويزت * هرگونهام طراوت باران است
* * هر شب درون پنجرهها تا صبح * عطر تن زلال تو مىپيچد
بر واژههاى مبهم هر شعرم * تا صبحدم خيال تو مىپيچد
* * همچون نسيم ، سر زده مىآيى * در گرمناى يك شب مهتابى
بر سبزههاى غمزده مىلغزى * روى نگاه باغچه مىخوابى
* * در شامگاه روشن تابستان * مىآيى از ديار پرستوها
سر مىكشى ز روزنهء مهتاب * با كاروان شور هياهوها
* *