آواز دستهايت
با هاىهاى صبحدم باران * آواز دستهاى تو مىآيد
از خندهء شكفتن ميخكها * بوى صداى پاى تو مىآيد
* * وقتى نسيم نمزده مىخنديد * بوى نشاط دست تو مىپيچيد
در ديدگان پنجرهها تا صبح * راز نگاه مست تو مىپيچيد
* * وقتى كه دستهاى تو مىلغزيد * بر گردن دعاى سحرگاهان
از خلوت صفاى تو مىآمد * بوى دعا و زمزمهء باران
* * ديريست دستهاى تو را ديگر * بوى ترانهخيز بهاران نيست
ديريست آشيانهء چشمم را * رؤياى رقص و شادى باران نيست
* * ديريست در كنارهء اين شب زار * آواز دستهات نمىآيد
بر دوش روز خستهء بىفرياد * گرماى دستهات نمىآيد
* * * ديشب نگاه گرم تبآلودم * در گوش شب ترانهء ماتم داشت
در پايكوب هلهلهء مهتاب * رؤياى دستهاى تو را كم داشت
* * بىدست تو چگونه برآويزم * شرّابهء غرور بهاران را ؟
بىدست تو چگونه دراندازم * در شورزار ، خندهء باران را ؟
* * ديريست بىنشاط بهارانيم * در گوش من حكايت باران كن
در سردناى اين شب بىمهتاب * چشم مرا دوباره چراغان كن
* * برخيز تا به دست تو برخيزد * اين قيد غم كه بر تن من پيچيد
تا سايهء هماى تو بنشيند * بر دوش من به كوكبهء خورشيد