غزلسرايى مهارت و استادى يافت و غزلياتش از سوز و شور و حال خاصى مشحون است .
در عين حال بايد لاهوتى را يكى از پيشگامان شعر نو نيز به حساب آورد . بخشهايى از اشعارش در مسكو مكرر به چاپ رسيد و در سال 1358 ديوان كامل اشعارش به كوشش احمد بشيرى در تهران با شرح حال او طبع و نشر شد .
از نظم اوست :
سوز دل
فقط سوز دلم را در جهان پروانه مىداند * غمم را بلبلى كآواره شد از لانه مىداند
نگريم چون ز غيرت غير مىسوزد به حال من * ننالم چون ز غم يارم مرا بيگانه مىداند
به امّيدى نشستم شكوهء خود را به دل گفتم * همىخندد به من اين هم مرا ديوانه مىداند
به جان او كه دردش را هم از جان دوستتر دارم * ولى مىميرم از اين غم كه داند يا نمىداند ؟
نمىداند كسى كاندر سر زلفش چه خونها شد * و ليكن مو به مو اين داستان را شانه مىداند
نصيحتگر چه مىپرسى علاج جان بيمارم ؟ * اصول اين طبابت را فقط جانانه مىداند
اى بىوفا
در پيش يار خويش ز بيگانه كمترم * از خاك نيز در ره جانانه كمترم
يكذرّه در حساب نيايم به پيش يار * اى خاك بر سرم كه ز بيگانه كمترم
شرمندهام مكن ده بگير و مرا بسوز * يعنى چه ؟ من مگر كه ز پروانه كمترم
اذنم بده كه زلف تو را آورم به چنگ * اى بىوفا مگر كه من از شانه كمترم
يا مىرسم به وصل تو يا غرق خون شوم * آخر نه من از اين دل ديوانه كمترم ؟
از هر گروه در سر كوى تو مجمعيست * انصاف ده من ار كه در اين خانه كمترم ؟