كه با چشم ، عرض نيازش كنم * كه پاسخ بگويد به ابرو ، گذشت
كه او را گهوبيگه از فرط شوق * كنم بوسه باران سر و رو ، گذشت
كه چون از من او را نشانى دهند * سراسيمه گويد : كجا ، كو ، گذشت
كه با ناز گويد چو رنجش دهم * كه دست از سر من فروشو ، گذشت
كه مىگشت عريان در آغوش من * كه مىزد به مهتاب پهلو ، گذشت
كه خوش مىرميد از بر من به ناز * كه مىديد در پى چو آهو ، گذشت
كه مىگفت اى واى از دست تو * كه مىگفت هستى ، چه كمرو گذشت
كه مىكرد با نوشخندم عتاب * كه مىزد به رويم به گيسو ، گذشت
كه مىگفتمش از شب دوشها * كه مىگفت با ناز ، نيكو ، گذشت
گذشتم از او ، چونكه در كار عشق * نديدم از او يكسر مو ، گذشت
مرا واگذاريد با حال خويش * كه درد دل من ز دارو ، گذشت
دگر « گلشن » عشق گمكرده را * روانى ز طبع سخنگو ، گذشت
ستارهء گمشده
خزان عمر به سرسبزىام امان ندهد * رهى به شهر بهارم كسى نشان ندهد
چه گلشنم كه گل آرزوى من نشكفت * ره شكفتن اين غنچه باغبان ندهد
ستاره گمشدهء روزگار خويشتنم * فروغ جلوه به اين اختر آسمان ندهد
سپردن ره ملك عدم ز شهر وجود * حقيقتيست كه راهى به هر گمان ندهد
بجز قلمزن خط صفا ، خدا به كسى * نشان فيض ازل ، نام جاودان ندهد
خوش آنكه از در خلق آيم ، اين دو دم ، زيرا * چو از درآيد اجل يك دمم امان ندهد
نه جام باده ، نه گيسوى يار ، در دستم * مجال اين دو ، به من گردش زمان ندهد
به مهر كوش ، شود گرم تا دمت « گلشن » * زمانه گوش به هر شعر و داستان ندهد
پناه او
آشوب عالم است عيان از نگاه او * مردم ! حذر كنيد ز چشم سياه او
تا ديد يك نظر به فلك شد شفق پديد * گردون به خون نشست ز تير نگاه او
در زندگى نشانهء وارستگى ، مرا : * دلبستگيست بر نگه گاهگاه او