آتش خاموش
موجخيز عشق بين در آتش خاموش چشم * گلشن ياد تو دارم خفته در آغوش چشم
در نگاهم آتشى در زير خاكستر ببين * سرسرى در من مبين و آتش خاموش چشم
بحر توفان خيز بين در آتشافروز نگاه * آتش زردشت بين در تاب افزون كوش چشم
پردهء زيبا نمايد چهرهات در چشم گوش * نغمهء دلكش سرايد ديدهات در گوش چشم
چشمهء نوشين لعلت تشنه را سيراب كرد * بادهاى جز اين نخواهد كام شيرين نوش چشم
اين چه مستى اين چه فتنه اين چه عشوه اين چه ناز * بار طاقتسوز مردم بستهاى بر دوش چشم
هر زمان با يك نظر صد فتنه بر پا كردهاى * در خروش افكندهاى ما را به آتش جوش چشم
با دل گريان تبسّم مىكنم چون بينمت * كى شود فاش تو آخر راز حسرتپوش چشم
شور هستى سوز « گلشن » را به سردى منگريد * دارم آتشخانهها در مردم مدهوش چشم
صبح رؤياها
اى بيانت گرمتر ز آواى من * آفتاب صبح رؤياهاى من
نغمهء تو گرمى آوازها * شادى تو شهپر پروازها
جلوهء تو گرمى دنياى من * اى پريزاد پرىسيماى من
چشمت افسونها به مهر آميخته * در نگاهت سحر جادو ريخته
خانهء آرام را بنيان كنى * سوسن افسونگر اين گلشنى
گرچه شاديهاى هستى دلرباست * زندگى افسانهاى افسوننماست