چيست اين دهروزه لختى هاىهو * كاشكى تو در نياميزى به او
خوش بود در اين فضا پيغمبرى * بر فراز ابرها جولانگرى
واى در اين پختهها و خامها * اف بر اين آغازها ، انجامها
گر ز دنياى خرد جان بر شود * عالم احساس شيرينتر شود
كاشكى با عشقها و شورها * دست هم گيريم در آن دورها
سرفرازيها
اى دل سردرگريبان ، سرفرازيها چه شد * سر ز پا نشناختنها عشقبازيها چه شد
اى دليل راه عشق اين نااميديها چرا * اى اسير دست غم آن سرفرازيها چه شد
اى چراغ عشق اى دامنفروز آفتاب * آن فروغ جانفزا آن دلنوازيها چه شد
روزگارى چشم مستى داشت سرگرمم به عشق * اى نگاه آتشين دوستبازيها چه شد
نغمهاى در پرده مىزد راه عشّاق خراب * آن نواى دلستان آن نغمهسازيها چه شد
آتش افسون به جان مىزد شرار اشتياق * دلفريبيها كجا و جانگدازىها چه شد
« گلشن » از ناز نگاهى ساز حسرت مىزنى * زين سخن دم دركش آخر بىنيازيها چه شد
شهر آشنايى
ز جهان غريب گشتم به ديار آشنايى * مگرم رسد فروغى ز تجلّى خدايى
چو جدا ز خويش مانم به كرشمهاى بخوانم * كه به سر سپارم اين ره ، ره شهر آشنايى
چه ستارهء اميدى چه ترانهء نويدى * كه شوم ز شهر ظلمت به جهان روشنايى
من و داستان حسرت تو و آستان دولت * تو و ملك بىنيازى من و كنج بىنوايى
همه چشم و گوش باشم اگرم چو نى نوازى * به تجلّى خدايى به نواى كبريايى
دلوجان به دوست دادم به اميد وصل شادم * كه مباد ، نى شكايت كند از غم جدايى
قفسم به از بهشت است اگرم اسير خواهى * كه ز دام دوست ما را نبود سر رهايى
چو تو پايبند خواهى به فداى دستبندت * چو تو دردمند سازى چه خوش است بىدوايى
چه شرارهايست « گلشن » كه گرفته در دل تو * به هواى عشق دارى هوس غزلسرايى