فروبست و در تخت فولاد اصفهان به خاك سپرده شد .
اينك نمونهاى چند از نظم او :
الفت دل
الفت دل را چو محكم با سر زلف تو ديدم * از دوعالم غير زلفت رشتهء الفت بريدم
سود بردم تا كه جان دادم پى سوداى عشقش * با گرانجانى متاع خويش را ارزان خريدم
همچو آدم از پى روى تو از جنّت گذشتم * از براى گندم خال تو از طوبى پريدم
كشتى عمرم حبابآسا به بحر غم نگون شد * بسكه چون موج از فراقت پيرهن بر تن دريدم
به ز زهد خشك باشد آتش تر خيز و مى ده * كاين حكايت را من از پير مغان صد ره شنيدم
زان به خلّاق المعانى شهرهام در پيش مردم * تا كه من از هيچ ، مضمون چون دهانت آفريدم
پيوند روز ازل
جدا كنند چو نى ، گر كه بند از بندم * من آن نيم كه به غير از تو دل به كس بندم
به ترك عشق بتان زاهدا مده پندم * كه من به غير بتان دل به كس نمىبندم
حديث تلخ شنيدن از آن لب شيرين * هزار بار بود به ز شكر و قندم
براى سود خريدم متاع عشق ولى * در اين معامله ديدم زيان و خرسندم
چه غم ز غمزهكشى گر مرا كه مىدانم * دوباره زنده نمايى ز يك شكرخندم
به جان دوست كه در راه دوست از سر و جان * از آن زمان كه گذشتم دل از جهان كندم
چنان نمود فراق تو سخت بر من كار * كه هر زمان به رخ مرگ آرزومندم
به هيچچيز جدا از توام نخواهد كرد * كسى كه روز ازل با تو داد پيوندم
مرا ز سيل حوادث چه غم بود « گلشن » * كه در مقابل او سختتر ز الوندم