مسمّط
خيز اى آفت چين شور ختن ماه حصار * فتنهء خلق و آشوب ختا ترك تتار
عيد نوروز فراز آمد و هنگام بهار * بنشين زير گل و بادهء گلگون به كف آر
خاصه كآواز خوش فاخته و قمرى و سار * به جمادات در اين فصل تصرّف كندا
باد نوروز بشير است و بشارت آرد * بوى پيراهن و پيغام عزيزان دارد
جور اخوان بر يعقوب چمن بشمارد * ژاله شب تا به دم گرگ ثريّا بارد
بلبل سوخته دل همچو زليخا زارد * گل سورى به برش جلوهء يوسف كندا
پرچم سرخ شقايق زده بر طرف چمن * قامت ناميه پوشيده ز سنبل جوشن
گشته از مشعلهء لاله گلستان روشن * مرغ اشعار سرايد ز كتاب گلشن
نسترن خم شده از باد صبا پيش سمن * گوييا سجده و تعظيم و تعارف كندا
گشته بر نافهءچين باد بهارى فايق * روشى داده به شب لاله چو صبح صادق
شده درّاج به صددل به شقايق شايق * از چنين بزمگه و كوكبه جلّ الخالق
در چنين فصل كه يار است به صحرا عاشق * هست بىعقل كه در خانه توقّف كندا
خوشتر از چهرهء ترسا بچگان شد گلزار * همچو ناقوس كشد ناله ز دل موسيقار
كرده از ناميه بر خويش چليپا گلنار * گشته همچون دم عيسى نفس باد بهار
صرف عمرش به كليساى چمن بلبل زار * از پى خواندن انجيل چو اسقف كندا
مردمى
طريق مردمى از نخل بارور آموز * كه او شكوفه دهد اول و در آخر بار
تو از نبات اگر بهترى بر اهل سؤال * نخست لطف كن و بخش آنگهى دينار
ور از نبات تو از رتبه كمترى همه عمر * به پيش اهل نظر باش خوار و بىمقدار