داد يكى نقد عمر ، در طلب سود * سود بهجا ماند و نقد وى به ضرر رفت
عمر تلف كرد و زر و سيم بيندوخت * مرد و به گور اندرش نه سيم و نه زر رفت
وان دگرى راه ناشناخته از چاه * در پى جاه و خطر ، به كام خطر رفت
گوى سعادت كسى ربود به دوران * كز پى كسب كمال و فضل و هنر رفت
شمع مزار
ديدى اى ماه كه شمع شب تارم نشدى * تا نكشتى ز غمم شمع مزارم نشدى
بىخبر از بر من رفتى و اين دردم كشت * كه خبردار ز دشوارى كارم نشدى
روى برتافتى و پشت و پناه دل من * نشدى كز همه جا رو به تو آرم نشدى
زارىام ديدى و آنقدر تغافل كردى * كه خبردار ز حال دل زارم نشدى
غافل از ياد تو بودم كه نگشتى يارم * يا بديدى كه غم روى تو دارم نشدى
ياد آن عهد كه از يكدلى و يكجهتى * لحظهاى دور ز آغوش و كنارم نشدى
گفتى آرام ندارد دل « گلچين » بىمن * چه كنم مايهء آرام و قرارم نشدى
بازهم مهر تو مىپرورم اندر دل تنگ * گرچه عمرى به تو دل بستم و يارم نشدى
غزال رميده
چه ديدهاى كه چو اشكم ز ديده مىگذرى * ز چشم من چو غزال رميده مىگذرى
چه كردهام كه چو بخت از برم گريزانى * چه ديدهاى كه به من نارسيده مىگذرى
كه گفته است كه دامن زنى بر آتش من * چه رفته است كه دامن كشيده مىگذرى
بجز منم فكنى آتش آن زمان كه به قهر * چو برق از برم اى نور ديده مىگذرى
شكايتى نكنم در برت كه مىدانم * حكايت دل من ناشنيده مىگذرى
به ديده جلوهگرى صبح تا شبم همه روز * به خاطرم همهشب تا سپيده مىگذرى
ز دست خار ملامت از اين جهان « گلچين » * گلى ز باغ محبّت نچيده مىگذرى
تاب نگاه
ديدهاى بر رخ گل شبنم غلطان ز نسيم * به دل از موج لطافت چه نشاط انگيزد ؟
ياد كن ياد ، از آن لحظه كه از تاب نگاه * عرق از روى برافروختهات مىريزد