گلهاى كاغذى
در اين بهار كه هر نوگلى دلى ببرد * نشد كه اين دلافسرده را گلى ببرد
ميان اين همه گلهاى نازپرور باغ * گلى نبود كه از دست ما دلى ببرد
بتان شهر به گلهاى كاغذى مانند * كس از تقرّب اينان چه حاصلى ببرد
مگر ز نور حقيقت نشان نماند ، كه نيست * مهى كه پرتو حسنى به محفلى ببرد
مرا ز بازى قسمت جز اين نشد معلوم * كه كاملى بزند گوى و جاهلى ببرد
خداى را دل از اين خلق ديوخو برگير * مگر ز اهل دلى فيض كاملى ببرد
ره نجات ندانم ، مگر نسيم مراد * شكسته زورق ما را به ساحلى ببرد
كسى به منزلت قرب او رسد « گلچين » * كه پى به جلوهء حقّى ز باطلى ببرد
تقويم هفتگى
هفتهء ديگر ز عمر زودگذر رفت * رفت و به دنبال هفتههاى دگر رفت
صفحهء تقويم را زمان به سر آمد ؟ * يا كه مرا هفت روز عمر ، به سر رفت
تا نشد از كف به در ، صحيفهء تقويم * عمر نديدم ز كف چگونه به در رفت
نوبت هر صفحه درگذشت و ندانم * مدت هر هفته خود چگونه به سر رفت
تا چه شد آن هفته كان برفت و نيامد * يا چه شد آن صفحه كم ز پيش نظر رفت
راست چو تقويم محو گشته ز خاطر * عمر ز غفلت به سر شد و به هدر رفت
جز دوسه روزى نبود ، مهلت ايّام * وان به عبث در هواى بوك و مگر رفت
سخت ندامت همىبرم كه ز مستى * روز به خواب اندرم چو شام و سحر رفت
وقت بشد ياوه و زمان سپرى گشت * براثرش نيز ، عمر راهسپر رفت
پير شدم ، پير در فراق جوانى * چون پدرى كز برش خجسته پسر رفت
جاى دريغ است ، كز گذشته مه و سال * چشم بصيرت بخفت و نور بصر رفت
گردى از اين رهگذر نشست به رويم * قافلهء ماه و سال ، چون به سفر رفت
دانى كان گرد چيست ، موى سپيد است * موى سيه شد سپيد ، عمر مگر رفت ؟
همچو يكى طفل پنجروزهء ناچيز * از كف من عمر پنجروزه به در رفت
بر تو گرانسر ز خواب جهل ، ندانم * عمر سبكسير ، بر چسان و سير رفت ؟
هركس راهى سپرد ، درخور همّت * اين پى مال ، آن بهسوى جاه و خطر رفت