اى جنگل
اى جنگل بزرگ من ، اين برگهاى زرد * بازيچههاى بالوپر بادهاى سرد
فردا شوند يكسره در برف ناپديد * زيبايى گشاده رخ رازهاى تو
خوشرنگى نهفتهء آوازهاى تو * خسبند زير چادر يخبستهء سفيد
* * در شاخههاى لخت تو زنگولههاى تيز * گردند بر سر كفن برف اشكريز
افتند گاهگاه چو تير از كمان مرگ * آهو ، بسان كودك بىمادر و پدر
تنها ، گرسنه ، كمرو ، گمراه دربهدر * در برف سم و پوزه گذارد براى برگ
* * اين ابرها كه روى تو هستند پوزهگذار * مانند كوه و درّه و درياى بالدار
با گنجهاى زرّين از كان آفتاب * فردا شوند يكسره چون كيسهء سياه
ريزند همچو مستان در برد و باختگاه * در دستهاى لاغر تو سيمهاى ناب
* * يك روز برفهاى تو كردند زير و رو * يخها شوند آبله رخسار و زشترو
از ميخهاى چكمهء مرد تفنگدار * آهوى بىگناه شود زخمدار و لنگ
با خون نويسد در برف سيمرنگ * بدرود ، جنگل من ! . . . خوش باش در بهار
نام
گل بود و سبزه بود و سرود پرنده بود * در آفتاب گرمى شادىدهنده بود
بر آب و خاك باد بهشتى و زنده بود * در باغ بود كاجى ، پرشاخ و سهمگين
دستى به يادگارى ، صدسال پيش از اين * بر آن درخت نام دو دلداده كنده بود
* *